تمثیل
دوست نویسندهام مهسا کریمی خاست همدیگرو ببینیم تا دربارهی داستانش صحبت کنیم. داستان رو هنوز ننوشته بود. احساس کردم برای نوشتنش تایید من رو میخاد. مسئولیت سنگینی بود. میتونستم بگم نه ننویس، دورهی این حرفها گذشته. اما اونقدر از این حرف مطمئن نبودم. خودم هم شک داشتم. در عمارت