چرا می­‌نویسم

استغفرالله در ساخت من کم‌کاری صورت گرفته‌­است. می­‌بایست یکی از انگشتانم قلم می‌­شد یا در سرم چاپ‌گر تعبیه می­‌کردند تا پشت‌­سرهم کاغذ بیرون بدهد. آن وقت مردم دنبالم می‌­آمدند، کاغذها را روی هوا می­‌گرفتند، یا از زمین جمع می­‌کردند و با ولع می‌خواندند. این طور بدون قلم و کاغذ معلول هستم. قصه‌­ها و حرف‌­هایم در سرم تلنبار می­‌شوند و کم­‌کم تومور بدخیمی می‌­شوند و بیمارم می­‌کنند.

اگر کسی این­ها را نخواند چه؟ من انتخاب دیگری ندارم. یک آدم پرحرف و ساکت این­ها را می‌­نویسد و نوشتن را کلید حل این ناسازگاری­ می­‌بیند. خیالبافی که همیشه هرچیزی را دوست نداشت، دوباره در رویا جوری خواستنی خلق کرد.

این طور از بلای تنهایی جَستم.

وقتی میوه ای خوش­مزه می­‌خورم دلم می‌­خواهد آن را با دیگران تقسیم کنم. داستان‌­هایم هم همین طور هستند. می­‌خواهم شیرین بنویسم و آن ها را به آدم­های دیگر تعارف کنم.

قدردان شاهین کلانتری و مدرسه‌­ی نویسندگی‌اش  هستم که ایده‌­ی صفحه­‌ی شخصی را در سرم کاشت.

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

6 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.